تبلیغات
JoomlArt.ir JoomlArt.ir JoomlArt.ir
   
JoomlArt.ir JoomlArt.ir JoomlArt.ir
JoomlArt.ir JoomlArt.ir JoomlArt.ir
 

شلمچه‌ يادش بخير !

شلمچه‌ يادش بخير ! آري امروز بايد براي يک پرواز روحاني و معراج معنوي در اين سرزمين از هر چه تعلّقات است، دوري کنم و سبک بالِ سبک بال در محضر شلمچه باشم. فضاي معنوي شلمچه را خيلي غم بار و حزن انگيز مي بينم. در سمت راست بيابان، لاشۀ چند تانک سوخته و زنگ زده به چشم مي خورد. ياد حرف آن خبرنگار مي افتم که مي گفت: «دختر دانش آموزي را ديدم که تمام قسمتهاي يک تانک سوخته را دست مي کشيد. وقتي دليل اين کار را از او پرسيدم، در جواب با چشماني اشکبار و صدايي بغض آلود گفت: من خيلي کوچک بودم که پدرم شهيد شد و هيچ خاطره اي از او به ياد ندارم و براي يک بار هم دست نوازشش را بر سرم احساس نکرده ام. الآن که اين تانک سوخته را ديدم، ناگهان به ذهنم آمد شايد دست و پا يا قسمتي از بدن پدرم به اين تانک خورده باشد، به همين خاطر تمام قسمتهاي اين تانک سوخته را دست کشيدم تا اگر دست پدرم به اين تانک خورده باشد، جاي دست پدرم را لمس کرده باشم». نزديک خاکريز با چند نخل سوخته و بي سر روبرو مي شوم که به سمت يکديگر خم شده اند. گويي نخلها سر در گوش هم نهاده اند و با هم رازي را نجوا مي کنند. نمي دانم چرا در اينجا با مشاهده اين نخلهاي سوخته و بي سر، جام بغض انسان مي شکند و هر آنچه از مرواريد اشک در شيشه ها باقي مانده است جاري مي گردد. اگر شهيدان اين ديار براي لحظاتي در جان ما تصرّف کنند و گوش دلمان را نوازش دهند، به وضوح صداي سوز آنها را در درون اين نخلهاي مظلوم خواهيم شنيد. آري، امروز نخل هاي بي سر روضه خوان شده اند و مصيبت غريبي و عطش بچّه هاي جنگ را مي خوانند و زائران شلمچه هم مي گريند و بر سر و سينه مي زنند. در اينجا بايد با صداي بلند گريست و مويه هاي غربت سر داد و اگر آدمي در شلمچه نگريد، پس کجا گريه کند؟ پس: بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران گريه ما در شلمچه، گريه عشق است و گريه عشق يعني گريه بر طلايه داران مظلوميت و صفا و يک دنيا حماسه و شناخت، يعني گريه بر سالار همه شهدا حسين عليه السلام وگريه بر حسين عليه السلام يعني گريه براي خدا! آي شلمچه! معراج سرداران عاشق! چيزي بگویید! حرفي بزنید! آي نخل هاي سوخته و بي سر! بگوييد که از صفاي دل آنان چه رازي را فهميديد که اين چنين شراره هاي شما سر به آسمان گذاشته است؟ من روزهاي زيادي را با شما زيسته ام. آن روزها اين قدر پر التهاب و برافروخته نبوديد. نکند شما را هم مانند من غم فراق گرفته است؟ اگر اين گونه است، پس هر چه مي توانيد بسوزيد و بسراييد. آري، خاطره شلمچه را بايد زنده نگه داشت؛ زيرا «شلمچه نامي آشنا در روزهاي خونرنگ دفاع هشت سالۀ ماست.» نام شلمچه با نام کربلاي پنج گره خورده است. همانطور که با نام عمليات بيت المقدس نيز گره خورده است و آنچه در اين ميان حائز اهميت است، اين است که بدانيم چه چيزي شلمچه را شلمچه نموده است و راز عظمت اين خاک که او را اين چنين دلربا نموده در چيست؟ يادش بخير! غروب هاي دلگير شلمچه وقتي با زمزمۀ زيارت عاشوراي بچّه ها همراه مي شد، چه صفايي داشت و چه زيبا بوي عطر ياس حسيني در سرزمين خميني به مشام جانمان مي رسيد. من تا عمر دارم، آن حال و هواي معنوي غروب هاي پنجشنبه شلمچه را، هنگامي که طنين دلنشين اذان مغرب از راديو اهواز بلند مي شد و پس از آن با صداي حزن انگيز آقاي «موسوي» به قرائت زيارت وارث ادامه پيدا مي کرد، هيچ گاه از ياد نخواهم برد و به جرأت مي گويم: آن فضاي ملکوتي شب هاي جمعه شلمچه نمونه «ما يدرک و لا يوصف» بود. يعني بايد آنجا مي بودي و مي ديدي که با اولين فراز از زيارت «السلام عليک يا وارث آدم صفوة الله ... » چگونه صداي هق هق گريه رزمندگان در سينه خاکريز و داخل سنگرهاي عشق بلند مي شد و فرشتگان را با خود هم نوا مي کرد. و اينک تو اي برادر و اي خواهر! اي سوخته دل! بدان که ما براي حفظ ارزشهاي بجا مانده که حاصل شجاعت و قهرماني فرزندان اين ملّت است راه سختي را پيش رو داريم. اکنون ما مانده ايم با کوله باري از مسئوليت و اداي وظيفه. مي دانم روح پژمرده ات در شوره زار دنيا در رنج است. مي دانم تازيانه غربت را در زندگي بدون شهيدان و اين وانفساي معنويت احساس مي کني. مي دانم از علم و کتاب و درس و بحث هم طرفي نبسته ايم و نتوانسته ايم تاکنون از کلاس درس و حجرۀ مدرسه و خانه و مسجد راهي به معراج اين عالم و شهود حضرت دوست باز کنيم، ولي چاره اي نيست ای عزيز! بايد تلاش کرد ... درست است که بايد تا به حال از راه تهذيب نفس به ملکوت اين عالم کانالي مي زديم، امّا نشد- يعني شيطان ما را مغلوب کرد- ولي در عين حال نااميد هم نيستيم. چرا که خداوند وعده فرمود که ما را از رحمت بي منتهايش مأيوس نفرمايد. شايد پس از سالها انتظار، بار ديگر درِ باغِ شهادت را براي ما هم گشودند و ما را نيز همچون «سيد مرتضي» ميهمان يک جرعه نگاهشان کردند. پس دعا کن که همواره به اين دنيا دل نبنديم و روحمان را در عشق به شهادت و فيض عظيم خدمت بپرورانيم. اميد آنکه خداي عشّاق، شلمچه اي ديگر را به رويمان بگشايد و اين بار در کنار موعود منتظَر(عج)زندگي را دوباره آغاز کنيم. پس بياييم در اين غروب غريبانه شلمچه همه با هم به زمزمه بنشينيم: آخر چه شود ميکده را باز کنند يک بار دگر زمزمه آغـاز کنند پيمـانه مـا دوباره پر مِـي گردد را به محبّتـي سـرافراز کننـد منبع : 1- شلمچه (راهيان نور4)، 2- سرزمين آسماني (ملک ثابت)، 3- سفر عشق (محمدرضا قربانی)

نظر ها
افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
 
JoomlArt.ir JoomlArt.ir JoomlArt.ir

نظرسنجی

چه مطالب و بخشهائی را لازم میدانید