|
صحنه کربلا
آزاده قهرمان علیرضا جولا میگوید: ظهر روز پانزدهم نزدیک کرخه نور بودیم که دیدیم حضرت آیتالله خامنهای به آنجا تشریف آورند. بچهها بسیار خوشحال شدند و دور ایشان را گرفتند، چند عکس هم با ایشان گرفتیم. ایشان سخنان جالبی فرمودند و ما به پیشروی خودمان به سوی دشمن ادامه دادیم. یکی دو ساعت بعد دیدیم چند تانک از پشت سرمان میآید. خوشحال شدیم و گفتیم: تانک نیروهای خودی به کمک می آیند. تانک ها که نزدیکتر شدند متوجه شدیم که به طرف ما شلیک می¬کنند. گفتیم احتمالاً تانک ها اشتباه می کنند. بعد از چند لحظه فهمیدیم که اینها تانک دشمن هستند که از پشت سر ما را دور زده اند. لحظات عجیبی بود. تانک ها، خمپاره ها، هلی کوپترها و هواپیماهای عراق همه با هم بر سر بچه ها آتش می ریختند. آنجا بود که صحنه ی کربلا برای ما مجسّم شد.
راوی:
منبع: کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 180 لحظههای آشنا، سیدحمید علم الهدی، ص 85
|