|
دکتر جبهه است
یکی از پزشکان بود که امدادگر بود. ولی گاهی از بعضی نیروهای رزمی هم جلوتر بود. وقتی به او گفتند: «دکتر! پسرت شهید شد.» به بالین پسرش رفت و چون سر نداشت رگهای گردنش را بوسید و دوباره برگشت سراغ مجروحها. تا آخر جنگ، هر وقت که از او سراغ میگرفتیم، میگفتند: دکتر، جبهه است. انگار میخواست جای پسرش را هم پر کند.
راوی:
منبع: کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 117 با راویان نور 3، ص139- 138
|